غزل
«كابوس»
دوباره چوبه ی دار و اتاق روی سرم پرسه می زند
واتفاق عجيبی دوباره دور و برم پرسه می زند
يكی به رنگ عسل های چشم وحشی من در تمام شب
به روی نرده های خيالی پرخطرم پرسه می زند
هنوز هم كه هنوزست مثل وصله ی ناجور زندگی
به روی خاطره های قديم در به درم پرسه می زند
شبيه يك جسد نيمه مرده ام يكی مرا ببرد تا
كسی خبر ندهد مرگ آمده به درم پرسه می زند
هميشه آخر دردم شبيه زخم ورم كرده ی چركين
كه اشك آمده بر گونه های سردِ ترم پرسه می زند
چقدر ساده وگيجم همان« تكيده ی لاغر، وعينكی »
ببين كه چوبه ی دارو اتاق روی سرم پرسه می زند
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۰۵ ساعت 12:39 توسط بهناز جعفري
|