سونامی دلتنگی...
این جا برای عاشقی دلیل می خواهند تو...دست هایت را به من می دهی؟
سلام،و دیگر هیچ امانه.... دلتنگی همیشه هست با اولین شعر بهاریم اومدم. ************************************************ بنا به دلایلی غزل رو برداشتم اما دوبیتی... ۱ به دنبال خودش هرجا کشانده به گوشش صخره صخره شعر خوانده چه عشقی درنگاه ماه بوده؟ که عمری در دل دریاچه مانده ۲ ازآهنگ صدایت می شناسم مسیر چشم هایت می شناسم یقینن دیشب از اینجاگذشتی تورا از رد پایت می شناسم ۳ چراشان هی دل مرداب هارا به تنگ آورده شوق اب هارا به جز دریا کسی پاسخ نمی داد سوال مبهم قلاب ها را ۴ پراز حس شمالی دیده بودم میان عطر شالی دیده بودم شبی در زیر باران وتگرگش خدا را این حوالی دیده بودم ***************************************
بهار 91 – آستارا سلام دوستای مهربونم که همیشه همراهم بودین حتی وقتایی که فراموش کردم لطف سرشارتون رو جبران کنم یک دنیا ممنونم از عزیزایی که نسبت به شعرام لطف دارن و تو سایت های مختلف و حتی وب های خودشون اونارو نمایش میدن یه توضیح کوچیکی بدم و اونم اینکه چند وقت پیش پسوورد ای میلم لو رفته بود ومجبور شدم ای میل دیگه ای بزنم و چند پست قبل واستون نوشتم که اگه پیامی از اون آدرس دستتون رسید من نیستم اما حالا پسورد همون ای میل قبلیم رو عوض کردم چون دلم نیومد با اون همه پیام رهاش کنم این همه توضیح برای این بود که آدرس ای میل من همون قبلی هستش یعنی jafari_1365@yahoo . com شمام می شنوید؟داره بوی بهار میاد یه سال هم بی سر وصدا گذشت و من هرلحظه دارم به این فک می کنم که کاش می شد تقویم رو ورق زد وبه گذشته برگشت تا بعضی از روزا رو پاک کرد روزهای پر از اشتباه،روزهای تلخ،خاطرات سرد،ردپای آدمایی که اومدن زدن شکستن و رفتن،آدمایی که از انسانیت فقط اسمش رو یدک می کشن و از به هم زدن دنیای دیگران لذت می برن... پیشاپیش بهاری سبز رو براتون آرزو می کنم امیدوارم نفس هاتون پراززندگی باشه . راستی امسال رو از هرطرف که نگاه می کنم به تو ختم می شود این روزها که می گذرد آرامم اما آرام بودن با بی خیال بودن فرق داره دوستون دارم بیشتر از همیشه واما شعر... 1 دلش پربود بی شک گریه می کرد برای موج وپولک گریه می کرد دلش دلتنگ دریا بود ماهی درون تنگ کوچک گریه می کرد کت وشلوار دامادی ست این بار به تن کرده لباسی طرح گلدار همه گنجشک ها گل چیده بودند عروسی مترسک بود انگار 3 خروشان با غمی در دل می آیند به سمت قایق درگِل می آیند مگر گم کرده ای دارند امواج؟ که صدهابار تا ساحل می آیند 4 پراز بغض وسراسر رمز ورازیم به هق هق های باران دل نبازیم دلم تنگ ِغروب پشت دریاست بیا سهراب تا قایق بسازیم!!! ****************************************************** درچشمان کسی که پرواز را نمی فهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچک تر می شوی مواظب چشمای مهربونتون باشید زمستان 90 _ آستارا فراپخوان رباعی های عاشقانه درصورت تمایل به آدرس زیر مراجعه کنید http://www.bomb1.blogfa.com/post-99.aspx **************************** پیشاپیش ولنتاین مبارک ۱ دوباره پولک وماهی وشن ها دوباره ساحل و دلتنگی ما نمانده شوق درامواج وکولاک غروبی تلخ دارد بی تو دریا ۲ به جای در همه دیوار دادند نشانی طناب دار دادند شکست روزهایم را که دیدند به دستم پاکت سیگار دادند ۳ دوگودی صورتت را بانمک کرد سیاهی زد به موهایت محک کرد خدا با حوصله آن شب نشست و دوچشمان سیاهت را بزک کرد ۴ دوباره وحشت وکابوس وسایه پرم از حرف های پرکنایه زمین بگذار ترس لعنتی را بکش از زیر پایم چارپایه ۵ قدیمی بوده از عهدعتیق اند به قطره قطره باریدن دقیق اند سپردم وقتی می آیی نبارند تمام ابرها با من رفیق اند ******************************* هرگزچشمانت را برای کسی که معنای نگاهت را نمی فهمد گریان مکن «چارلی چاپلین» پس مواظب چشمای مهربونتون باشید زمستان ۹۰ ـ آستارا وای یار ای یگانه ترین یار چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی «فروغ» سلام به بودن های همیشگی تون اول اینکه از تمام دوستان وعزیزانی که بخاطر پست قبلی نسبت بهم لطف داشتن و با تماس ها،کامنت ها وای میل هاشون منو شرمنده ی محبت هاشون کردن ممنونم . دوم:آدرس ای میل ام رو عوض کردم اگه پیامی از این آدرس Jafari_1365@yahoo.com (ای میل قبلیم)دستتون رسید از طرف من نیست و سوم:اینکه با چندتا دوبیتی اومدم.هرچند برای تا ابد ماندن بایدرفت گاهی به قلب کسی،گاهی از قلب کسی. **************** 1 پراز رفتن پراز سردی ست چشمت پراز دنیای بی دردی ست چشمت به روی دست دنیا مانده ای تو خدای هرچه نامردی ست چشمت 2 رمانتیکانه و آنتیک بنویس ورق بردار و شعری شیک بنویس "تورامن دوست دارم"را عزیزم به روی شیشه با ماتیک بنویس 3 سکوتی ممتد و پردرد بی تو تمام فصل هایم زرد بی تو شب دلواپسی هایم بلند است نمی دانم چه خواهم کرد بی تو؟ 4 شبیه چشم های هیز و بد شد نه لبخندی،نه اشکی ساده ردشد کجا آموزشش دادی دلت را؟ که راه دل شکستن را بلدشد 5 به روی دفترمن سطرآهی بکش یک چوبه ی دار ودوراهی پرم از قصه های تلخ صادق خودم را می کشم خواهی نخواهی ****************** به چشمانت بیاموز هرکسی ارزش دیدن را ندارد «آندره ژید» پس مواظب چشمای مهربونتون باشید تابعد زمستان 90 _ آستارا سلام پر از حرفم اما ....... سکوت سرشار از ناگفتنی هاست گاهی آرزو می کنی کاش می شد بعضی از روزهارو از تقویم زندگیت حذف کنی گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است با زور مسکن قوی خوابیدن با دلهره از خواب پریدن سخت است عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود تا درک کنی که دل بریدن سخت است بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است هر روز سر کوچه نشستن تا شب از فاصله های دور دیدن سخت است حقا که تو سهم من نبودی حالا فهمیدن این درد شدیدن سخت است باشد تو برو زندگی ات شاد ولی بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است *************************** همیشه هاتون سبز ونفس هاتون پر از زندگی مواظب چشم های مهربونتون باشید تا بعد................. پاییز 90 _ آستارا سلام ابتدا جاداره از همه ی عزیزانی که لطف کرده ورباعی ها وغزل هامو در وب ها وسایت های مختلف چاپ کردن تشکر وقدردانی کنم ممنون که منو لایق دونستین امیدوارم بتونم جبران کنم *************************** 1 با حوصله عشق را بچسبان به تنم می خواهم از این پیله خودم را بکنم باید که به اتفاق باران امشب....... هی بوسه به شیشه ی اتاقت بزنم 2 با ذهنیت فروغ گفتم هرشب از قصه ی بند ویوغ گفتم هرشب یک روز دم غروب خواهی آمد یعنی به دلم دروغ گفتم هرشب 3 درخواب همیشه آسمان می بیند رویای قشنگ ِ بی امان می بیند این بچه یتیم هرشب عمرش را توی دل ماه قرص نان می بیند ************************** همیشه هاتون سبز مهر 90 _ آستارا قبل از خوندن شعر لازم می دونم توضیح کوچیکی بدم واونم این که شعرای این وبلاگ ربطی به زندگی خصوصی وشخصی من نداره بهرحال همه ی ما شاعریم ویه وقت هایی تحت تاثیر محیط اطرافمون شعر می گیم که منم از این امر مستثنا نیستم این توضیح رو خدمت عزیزانی دادم که راجع به پست قبلی یک دنیا واسم کامنت خصوصی گذاشته وسوالاتی ازم کرده بودن ، باید عرض کنم که هیچ کدوم از اون دوبیتی ها به زندگی من ربطی نداره و فقط وفقط شعره. واماشعر.... ۱ تا آسمان هم به زمین نیامده کشف ات را جمع کن آی آقای نیوتن !!! جاذبه ات زمین ام زد ۲ شعرهایم را که به نام ات ثبت کردم به کدام آدرس پست کنم؟؟ وقتی تو نیستی همه جا دور است ********************* تابستان۹۰ـ آستارا ۱ تمام خاطراتم مرد امشب گلویم بغض تلخی خورد امشب دلش را جای دیگر داد دیروز گرفت انگشترش را برد امشب ۲ تمام روزها را می شماری که بر روی دل من پا گذاری شنیدم از تمام اهل کوچه تو دخترخاله ات را دوست داری *************************** سبز باشید تابستان ۹۰ ـ آستارا می دونم دیر اومدم اما... ۱ گیرم که دوباره بدتر از بد بشوی با دلهره در مقابلم سد بشوی با این همه من نمی گذارم بروی از روی جنازه ام مگر رد بشوی ۲ بر دفتر خلقتش شبی محکم زد هی روح خودش را به دل آدم زد یک لحظه خدا تصورش ریخت به هم شیطان که معادلات را بر هم زد ********************** منتظر نگاه سبزتون می مونم تابستان ۹۰ـ آستارا سلامی از عمق تنهایی هام و به وسعت همه ی محبت هاتون برای روزها و ماه هایی که نبودم شاید خیلی دیر شده اما عیدتون مبارک نمی دونم از کجای دلم بگم همینقدر بدونید که بعدهشت ماه بایه دنیا دلتنگی اومدم تا بگم دوستتون دارم وتمام ثانیه های این هشت ماه به یادتون بودم ممنونم از شیوافرازمندعزیزـبانوی غزل آستاراـکه همیشه همراهم بود ولحظه ای تنهام نذاشت.سپاسگذارم از دانیال رحمانیان عزیز که هرجا مجری بود از شعرهای من خوند تا فراموش نشم.می بوسم چشمای مهربون پریسای گلم رو پریسا بخشی عزیزکه بی نهایت نگرانم بود ودوستان رو هم نگرامن کرداما من خوبم. ممنونم از تک تک دوستانی که به کلبه من سرزدن و با اینکه محبت هاشون رو بی جواب می ذاشتم اما باز فراموشم نکردن. امیدوارم سالی پراز زندگی داشته باشید ********************* واماشعر... یک روز بیا از این حوالی برویم با عطرخوش گندم و شالی برویم با اینکه نگاه هر دوی ما شرقی ست درهیبت مردمی شمالی برویم چشمات شده معنی ضرب المثلم عمری ست که عطر تو گرفته بغلم وقتی که بهانه های شعرم هستی انگار خدا نشسته کنج غزلم باید که غم جهانی اش را بدهید سرمایه ی آسمانی اش را بدهید درکوه وبیابان خبری نیست که نیست لیلا شده ام نشانی اش را بدهید وزن تمام شعر بدآهنگ می شود وقتی که پای آمدنت لنگ می شود با اینکه در تغزل چشمت غریبه ام اما دلم برای دلت تنگ می شود *************** منتظرتون می مونم بهار۹۰-آستارا ودیگر هیچ امانه... دلتنگی همیشه هست ************************* «یک اتفاق تلخ» دارم می افتم از نگاه سبز چشمانت مثل تمام برگ های زرد گلدانت حس می کنم یک اتفاق تلخ و طوفانی دارد می افتد جرعه جرعه در زمستانت حالم گرفته از هوای شرجی اینجا از کوچه های سرد و بارانی گیلانت حس می کنم چیزی شبیه معجزه شاید اینجا بیفتد تا شوم ناخوانده مهمانت اما نه!!کولی فال من را خوب می داند جا مانده ام در انتهای تلخ فنجانت مثل کبوترهای سرگردان پاییزی دارم می افتم از درختان خیابانت *********************** منتظر نظرات ارزشمندتون هستم تابستان ۸۹-آستارا برای شادی روح عزیزه ازدست رفته -ساناز بهشتی-صلوات. سلام خدمت دوستای مهربونم واقعا شرمنده ی روی ماه همتونم از اینکه یک ماه نبودم معذرت می خوام.راستیتش درگیر امتحانات پایان ترمم بودم(ترم آخر) دیگه تموم شد وبعداین تنهاتون نمی ذارم البته تا امتحان ارشدم پیشتونم ،بهرحال فعلا هستم وقول می دم تک تک محبت هاتون رو جبران کنم. *************************** من عاشق تونبودم دروغ می گفتم اگرچه از تو سرودم دروغ می گفتم «بهار حق شناس» «خیلی دوستت دارم....اما هیچ ربطی به تو ندارد» دروغ گفته ام که با تو پرغرور می شوم ومثل قلب عاشقت پراز سرورمی شوم دروغ گفته ام ولی عجیب گریه می کنم دراین اتاق نم زده شبیه گورمی شوم تویی که دست های من به دست او نمی رسد! وجاده جاده انتظار و از تو دور می شوم دوباره خواب دیده ام در امتداد لحظه ها تو با منی ومن اسیر چشم شور می شوم دراین هوای دلهره واضطراب بی امان عجیب وساده با غم تو جفت وجور می شوم نمی شود گذر کنم که بی حضور چشم تو شبیه فال قهوه ات پر از عبور می شوم وبیت« اول »غزل دروغ گفته ام بیا هنوز عاشق توأم که پرغرور می شوم *****************
*********************************
تا سونامی بعد... تابستان 89-آستارا باز با یه دلتنگی دیگه اومدم پیشتون... اول از همه یه دنیا ممنونم از همه ی دوستانی که لطف کرده ومنو نمایشگاه دعوت کرده بودن و معذرت می خوام از اینکه به دلیل مشکلی که واسم پیش اومد نتونستم به دعوتشون جواب بدم و افتخار دیدنشون رو از دست د ادم دوم اینکه:بیشتر دوستان در مورد شعر «حسرت» تو پست قبلی اعتراض کرده بودن که چرا کارم ضعیف شده واینکه بیشتر از اینها ازم انتظار داشتن.به همه ی این عزیزان حق میدم اما باید خدمتشون عرض کنم که این شعر کاملا تقدیمی وجوششی بود و هیچگونه پرداختی روش انجام نشده بود (البته می دونم منطقی نیست)به هر حال از لطف سرشارتون ممنونم وامیدوارم این غزل دوستان رو راضی کنه وسوم اینکه:آوردن بعضی قافیه ها در این غزل آگاهانه است ************************* «من مردترین دختر مادر زادم» بر سقف خانه رنگ مردن می زنم اینبار عکس گناه سیب و یک زن می زنم اینبار پک می زنم هر دم به سیگارم فلانی آی!!! در زیر حرف مرد ایضن می زنم اینبار «آری جهنم من زنم»تا کی خفه باشم؟! در کوچه های شهر شیون می زنم اینبار هرگز نمی بخشم سکوت وحشی شب را بر قرص ماهش سنگ هاون می زنم اینبار ۱* اینجا تمام گوش ها کر می شود وقتی - با حس یک زن حرف ماندن می زنم اینبار باران گرفته آخر شعرم ولی افسوس بر سقف خانه رنگ مردن می زنم اینبار *************************** ۱*:در روستاهای شمال هاون ها ی سنگی وجود دارد که متشکل از دو سنگ کوچک وبزرگ است که اینجا سنگی کوچک که اندازه ی مشت دست هست مد نظر می باشد (سنگ بزرگ به شکل سینی گرد است) منتظر نقد ونظر ارزشمندتون هستم اردیبهشت ۸۹-آستارا تا سونامی دیگر به خدای بی کسی ها می سپارمتون سبز باشید سلام خدمت همه ی عزیزایی که همیشه و همه جا باهام بودن و لحظه ای منو با دلتنگی هام تنهانذاشتن و یک دنیا معذرت می خوام بابت اینکه گاهی وقت ها دیر رسیدم تا محبت هاتون رو جبران کنم باور کنین تو این روزای دغدغه ودرس به هیچ کدوم از کارام نمی رسم اما قول میدم یه روز همه ی محبت هاتون رو جبران کنم تو می روی و من فقط نگاه می کنم میان گریه ها مکرر آه می کنم فضای خانه بی تو بغض می کند ومن در آرزوی تو ورق سیاه می کنم ومنتظر نشسته ام و خانه را فقط برای دیدن تو رو به راه می کنم هنوز باورم نمی شود که رفته ای یکی به من بگوید اشتباه می کنم تو می روی و با تمام حسرتم هنوز به رد پای رفتنت نگاه می کنم *********************** ودو رباعی تقدیم همه ی دوستای مهربونم ۱ نقطه سر خط دوباره ترفند زدیم هی آدم وسیب را به هم بند زدیم وصله نشد و سقوطمان حتمی شد آقای خدا ببخش ما گند زدیم ۲ درخواست مان چه بی نهایت شده است ضرب المثل وشعر و حکایت شده است هر روز سه نوبت است واریزی ما صندوق خدا پر از شکایت شده است تا سونای دیگر به خدای اطلسی ها می سپارمتون دوستتون دارم بیشتر از همیشه بهار ۸۹ آستارا عید باستانی نوروز یگانه یادگار جمشید و عهد باستانی ایران یادگار شکوه کورش وداریوش آغاز بهاری زیبا وباشکوه آغاز جوانی وشور وشوق ومستی آغاز بهار زندگی بهار دلهاوزیبایی وشور آن بر شما خوبان مبارک وشاد باش. ************** "دختر گیلان" امشب تمام وسعت باران فدای تو اصلا هوای شرجی گیلان فدای تو امشب حیاط خانه ی مان بغض می کند یعنی صدای گریه ی گلدان فدای تو تق تق ت تق دوباره به در می زند کسی دستان مشت کرده ی مهمان فدای تو هر شب عبور می کنی از زیر پلک هام چشمان خیس کنج خیابان فدای تو یک شب بیا به خلوت خاکستری من این میز و فال قهوه و فنجان فدای تو می خواهم عاشقانه بمیرم در این سکوت شرم و حیای دختر گیلان فدای تو. آستارا-فروردین ۸۹ *************************** اولین شوک انسان مدرن در برابر جهان جادو زمانی رخ می ده که کشف کند بابانوئل وجود ندارد ژوزف کمپل **************************** بهاری سبز رو واستون آرزو دارم و منتظر نظرات سازندتون واسه اولین شعر بهاریم می مونم دوستون دارم یه دنیا وقتی تصمیم گرفتم که دلتنگی هامو وارد دنیای مجازی کنم قرار بود فقط کارهای کلاسیک ام رو به نمایش بذارم اما مدت هاست دوستانی که همیشه لطف داشتن اصرار دارن که کارهای سپیدم رو هم وارد این دنیا کنم وقضاوت خوب وبد بودنش رو به عهده ی دوستان بذارم این هم دو سپید از دفتر دلتنگی ام ۱ از سرم وا نمی شوی مثل یک وصله ی ناجور گره خورده ای به شاعرانگی ام آی آقای مرد!!! اینجا هیچ دلی برای زنانگی ام نمی لرزد من... چوب خشک این جالیزم درخت بودنم را باد برد ۲ در ذهن زباله های از شب مانده کپک می زنم در پیاده روهایی که مرا بالا می کشندو قی می کنند به سنگ فرش هایی که هرشب ردپایت را به رخ دلتنگی ام می کشند اینجا.... سالهاست که انتظار بوی تعفن می دهد «كابوس» دوباره چوبه ی دار و اتاق روی سرم پرسه می زند واتفاق عجيبی دوباره دور و برم پرسه می زند يكی به رنگ عسل های چشم وحشی من در تمام شب به روی نرده های خيالی پرخطرم پرسه می زند هنوز هم كه هنوزست مثل وصله ی ناجور زندگی به روی خاطره های قديم در به درم پرسه می زند شبيه يك جسد نيمه مرده ام يكی مرا ببرد تا كسی خبر ندهد مرگ آمده به درم پرسه می زند هميشه آخر دردم شبيه زخم ورم كرده ی چركين كه اشك آمده بر گونه های سردِ ترم پرسه می زند چقدر ساده وگيجم همان« تكيده ی لاغر، وعينكی » ببين كه چوبه ی دارو اتاق روی سرم پرسه می زند سلام خدمت همه ی دوستايی كه هميشه لطف كردن وبه سونامی دلتنگيم سر زدن وشرمنده از اينكه گاهی وقت ها به لطف ونظرشون دير جواب دادم با اجازتون می خوام يه چند روزی تنهاتون بذارم چون مشغول امتحانات پايان ترمم اما بعد برگشتن حتما لطف سرشارتون رومضاعف جواب ميدم با دو غزل تنهاتون می ذارم پايدار باشيد ونويسا تا بعد «انتظار» دوباره كوچه،شب، دالان خالی دو چشم خيره به گلدان خالی نشسته تا كه بابا شايد امشب بيايد با دو تكه نان خالی فقط تا ده شمرد اما نيازش نمی گنجد دراين دهگان خالی در آن سويك نفر افسرده خاموش وبغضی در گلو،دستان خالی به سمت خانه ی خود گام برداشت به سمت خانه وايوان خالی در افكار خودش گم بود اما صدای ترمزو ميدان خالی شب از نيمه گذشت واو نيامد دوباره كوچه،شب،دالان خالی «بازی باران» تواز جنس سكوتی ومن از جنس همين باران زمين خشك می داند نشسته در كمين باران صدای هق هقش در كوچه می پيچدوبعدانگار سكوتت را بهم می ريزد آسان_آفرين _باران دوباره شهر خالی می شود تااين نُت زيبا به رقص آرد زمين را دان دِ دان های همين باران زمين می رقصدوتب می كند كفشی كه سوراخ است وپايی كه تشنج می كند درزير اين باران دوباره مادری آهسته و غمناك می گويد برو اما حسابت با _كرام الكاتبين_ باران در عجبم از مردمی كه خود زير شلاق ظلم وستم زندگی می كنند و بر حسينی می گريند كه آزادانه زيست و آزادانه مرد «دكتر شريعتی» ماه محرم كه می ياد دل هممون هوايی ميشه پرمیكشه اون دوردورا جايی كه آرزوی هممونه كه برخاكش بوسه بزنيم وهق هق گريه هامون سقف آسمونش رو پاره كنه آره محرم كه مياد دلامون می لرزه ،خطاهايی كه تو اين يه سال نبايد می كرديم اما كرديم يادمون می افته،خودمونيم شرمنده ميشيم،بغض گلومونومیگيره ومی سوزه گونه هامون از رد پای اشكامون،ظهرعاشورا كه ميشه انگار آخردنياست دوست داريم هرچي دلتنگی داريم رو داد بزنيم توچهارراها روبروی چادرآقامون روی زانو بشينيم وفرياد بزنيم يا حسين يا حسين ياحسين. دوستای هميشه گی من همراهای مهربونم به نوبه ی خودم ماه محرم ماه غلبه ی خون برشمشيرروبه همه ی شما خوبان تسليت ميگم تو عزاداريهاتون من حقيرروفراموش نكنين آنروز زمين وآسمان زينب گفت طفلان حسين بی كسان زينب گفت دنيا به تماشای مصيبت كه نشست گهواره ی كوچك جهان زينب گفت در روز قيامت كه بدان خوار شوند خوبان همگی پيرو سالار شوند آنجاست كه عباس وحسين وزينب همسايه ی ديوار به ديوار شوند تقدیر بنويسيد خداهم خبرازما نگرفت خبرازبی كسی آدم وحوانگرفت همه جاغصه ی نان بود وغم دربه دری بنويسيد كه نفرين ودعاها نگرفت دردل حادثه مرديم وفراموش شديم شب سردی كه دل مردم دنيا نگرفت ونه سيب است نه گندم گنه ما و شما نه بهشتی كه درآن حسرتمان جانگرفت تاكه ابليس شدهمسايه ای ازما وشما سريك سفره نشستيم وجهان پانگرفت بعدازآن بودنمك خورده نمكدان كه شكست ساده گی مرد وخداهم خبرازمانگرفت چندرباعی شايد كه من وتو زاده ی غم هستيم خط خورده ی تقويم دوعالم هستيم حق دل مانيست كه شيطان بشويم خيرسرمان بچه ی آدم هستيم برگرد بدون تودلم می ميرد بااين همه شعرنودلم می ميرد باوربكن ای دوست اگرديركنی دركنج پياده رودلم می ميرد یادش که نرفته مادری داشت هنوز درشهرخودش برادری داشت هنوز بااینکه پراز کلاس تهرانی بود اولهجه ی گرم آذری داشت هنوز مجبورشدم که بی خبربنویسم درکوچه وشهر دربه در بنویسم یک ریز کلام دوستت دارم را برساحل دریای خزر بنویسم دست خودم نيست می نويسم دوستت دارم،ببين دست خودم نييست درسكوتم مثل ديوارم،ببين دست خودم نيست فرصتی ديگرنمانده تا دوباره پا بگيرم تازگی ها شكل آوارم،ببين دست خودم نيست هی فرومی ريزم ازسقف اتاق خاطراتم پايه های چوبه ی دارم،ببين دست خودم نيست من ضميرناخودآگاه شكستم آی مردم آخرين پك های سيگارم،ببين دست خودم نيست هی برايت پست كردم گريه ی پنهانی ام را هی نوشتم دوستت دارم،ببين دست خودم نيست يك سؤال بی جوابم انتهای باورتو دست من خالی ست اين بارم،ببين دست خودم نيست زخم های كهنه ام راهی نشسته ام تازه كردم تابگويم دوستت دارم،ببين دست خودم نيست رفتگر پشت نگاه خيس باران سرفه میكرد جاخشك كرده بردلش دريايی ازدرد زخم زبانها طعنه ها بسیارگفتند اين مردمان لعنتی،بی عاطفه، سرد درگيرودار زندگی سهم نگاهش يك سنگفرش ويك خيابان پرازگرد هرروزوهرشب میشود تكراروبعدا هرگزنمیپرسد كسی احوال اين مرد شب شدهمه رفتند واوجاروبه دستش پشت نگاه خيس باران سرفه میكرد انتها وپيچيد عطرتودركوچه اما خيال توشبیمیميرداينجا نوشتم بردر و ديوار كوچه كه میآيی همين امروزفردا ولی صدساله شداين دل نوشته وباران شست ديوارگلی را هنوزم جای خيس كفش هايت شده سجاده ی پيشانی ما شبی می ميرداينجاهرچه بوده به آسانی مرگ اطلسی ها دلتنگی عجيب دردل من جاگرفت ورفت ومثل ثانيه ها پاگرفت ورفت كلاه وشال زمستان نيامده بهانه ی شب يلداگرفت ورفت نشسته بود كنارم ولی دلش به وسعت همه دنياگرفت ورفت وريخت برسرمن حجم غصه را شبی كه خاطره ها را گرفت ورفت هنوزبی كسی ام چكه می كند عجيب دردل من جاگرفت ورفت جای تو چقدرجای توخالی ست دربرابرمن نشسته نه!شكسته بازبغض ديگرمن بياكه وسعت آيينه هم نمی فهمد سكوت مبهم دردی كه شد برادرمن ودستهای مراآسمان به غارت برد كه ماه من شده بود ی وبا تويكسره من سروده ام غزلی بارديف خنده ی تو که جاودانه شودبا تو شعر برترمن «تورابه هرچه توگويی به دوستی سوگند» بيا كه جای توخالی ست دربرابرمن
2
| Design By : Night Skin |


